-
من از خدا خواستم
جمعه 7 آبانماه سال 1389 17:32
من از خدا خواستم که پلیدی های مرا بزداید. خدا گفت: نه. آنها برای این در تو نیستند که من آنها را بزدایم. بلکه آنها برای این در تو هستند که تو در برابرشان پایداری کنی. من از خدا خواستم که بدنم را کامل سازد. خدا گفت: نه. روح تو کامل است. بدن تو موقتی ست. من از خدا خواستم بمن شکیبایی دهد. خدا گفت: نه. شکیبایی بر اثر...
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 7 آبانماه سال 1389 16:44
Think about this for a minute... یک دقیقه به نکات زیر فکر کنید ... If I happened to show up on your doorstep crying, Would you Care? اگر روزی گریان منو دم در خونه ات دیدی اصلا اهمیت میدی ؟ If I called you and asked you to pick me up because something happened, Would you come? اگر بهت زنگ بزنم بگم بیا دنبالم برام یه...
-
تو کیستی؟
جمعه 7 آبانماه سال 1389 16:34
Normal 0 false false false EN-US X-NONE AR-SA MicrosoftInternetExplorer4 خدایا خدایا . . . تو کیستی ؟ می دانم که نوری ، که نوری بخشی ، که نواری – چراغی ده که با آن راهی یابم به سویت ، چراغی کوچک اما بزرگ ؛ که نلرزد ، که نسوزد ، که کم سو نشود ، که در طوفان خاموش نگردد ؛ که اگر شد با دم نفسی که تو را می طلبد دوباره روشن...
-
شکرانه
پنجشنبه 29 مهرماه سال 1389 22:31
Normal 0 false false false EN-US X-NONE AR-SA MicrosoftInternetExplorer4 گویم که دوست دارم درد را ، غم را ، تنهائی را . . . دوست دارم دیدن مرگ را !!! که اگر نبود این غم ها . . . هرگز نبود زیبائی در انعام تو . تو می دانستی که نیکی بی بدی آنقدر بی قدر است که هیچ کس قدرش نداند . تو می دانستی که قدر مادر هم فقط در شب...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 17 مهرماه سال 1389 11:48
شیطان به خداوند گفت: چگونه است که بندگانت تو را دوست میدارند و تو را نافرمانی می کنند در حالی که با من دشمن اند ولی از من اطاعت می کنند!!؟ خطاب رسید که ای ابلیس به واسطۀ همان دوستی که بمن دارند و دشمنی که با تو دارند از نافرمانی های آنان در خواهم گدشت.
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 16 مهرماه سال 1389 00:36
Normal 0 false false false EN-US X-NONE AR-SA گیرم که باخته ام، اما کسی جرأت ندارد به من دست بزند یا از صفحۀ بازی بیرونم بیاندازد. شوخی نیست، من شاه شطرنجم.
-
افق روشن
جمعه 16 مهرماه سال 1389 00:16
روزی ما دوباره کبوترهایمان را پیدا خواهیم کرد و مهربانی دست زیبایی را خواهد گرفت روزی که کمترین سرود، بوسه است و هر انسان برای هر انسان برادریست. روزی که دیگر درهای خانه هاشان را نمی بندند قفل افسانه ییست و قلب برای زندگی بس است. روزی که معنای هر سخن، دوست داشتن است تا تو بخاطر آخرین حرف، دنبال سخن نگردی. روزی که آهنگ...
-
نیایش
پنجشنبه 8 مهرماه سال 1389 14:24
ای راستی کِی به تو خواهم رسید؟ کِی مانندِ دانایی از بخششِ منشِ پاک خشنود خواهم شد؟ چه وقف به فرمان برداری از ندای دل و وجدان بسوی تو راه خواهم یافت؟
-
حیلت رها کن
دوشنبه 5 مهرماه سال 1389 14:12
Normal 0 false false false EN-US X-NONE AR-SA MicrosoftInternetExplorer4 حیلت رها کن عاشقا دیوانه شو دیوانه شو و اندر دل آتش درآ پروانه شو پروانه شو هم خویش را بیگانه کن هم خانه را ویرانه کن وآنگه بیا با عاشقان هم خانه شو هم خانه شو رو سینه را چون سینه ها هفت آب شو از کینه ها وآنگه شراب عشق را پیمانه شو پیمانه شو...
-
حس زیبا
جمعه 2 مهرماه سال 1389 22:13
خدا آن حس زیباییست که در تاریکی صحرا زمانیکه هراس مرگ میدزدد سکوتت را یکی مثل نسیمی سرد میگوید: کنارت هستم ای تنها. و دل آرام میگیرد
-
هیچ مگو...
پنجشنبه 25 شهریورماه سال 1389 12:56
من غلام قمرم غیر قمر هیچ مگو پیش من جز سخن شمع و شکر هیچ مگو سخن رنج مگو جز سخن گنج مگو ور از این بی خبری رنج مبر هیچ مگو دوش دیوانه شدم عشق مرا دید و بگفت: آمدم... نعره مزن جامه مدر هیچ مگو گفتم: ای عشق من از چیز دگر می ترسم گفت: آن چیز دگر نیست دگر هیچ مگو من به گوش تو سخن های نهان خواهم گفت سَر بجنبان که بلی جز که...
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 25 شهریورماه سال 1389 12:40
دیده دریا کنم و سر به صحرا فکنم وندر این کار من دل خویش به دریا فکنم از دل تنگ گنه کار برآرم آهی کآتش اندر گنه آدم و حوا فکنم حافظا تحکیه بر ایام چه سهل است و خطا من چرا عشرت امروز به فردا فکنم
-
افتاد مشکلها...
پنجشنبه 25 شهریورماه سال 1389 12:23
مرا در منزل جانان چه امنِ عیش چون هر دم جرس فریاد می دارد که بَربندید محمل ها به مِی سجاده رنگین کن گرت پیر مغان گوید که سالک بی خبر نبُوَد ز راه و رسم منزل ها
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 25 شهریورماه سال 1389 12:16
روزگاریست که شیطان فریاد می زند: آدم پیدا کنید، سجده خواهم کرد.
-
شب تنهایی خوب
چهارشنبه 24 شهریورماه سال 1389 16:51
گوش کن دورترین مرغ جهان می خواند. شب سلیس است و یکدست و باز. شمعدانی ها و صدادارترین شاخه فصل ماه را می شنوند. پلکان جلو ساختمان درِ فانوس بدست و در اسراف نسیم گوش کن جاده صدا می زند از دور قدم های ترا. چشم تو زینت تاریکی نیست. پلک ها را بتکان کفش به پا کن و بیا و بیا تا جایی که پَرِ ماه به انگشت تو هشدار دهد و زمان...
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 24 شهریورماه سال 1389 14:26
پروانهء من در تاری افتاده که عنکبوتش سیر است. نه می تواند پرواز کند نه بمیرد... دانته آلگیری
-
My Father`s Eyes
چهارشنبه 24 شهریورماه سال 1389 13:44
Sailing down behind the sun, Waiting for my prince to come. Praying for the healing rain To restore my soul again. Just a toerag on the run. How did I get here? What have I done? When will all my hopes arise? How will I know him? When I look in my father's eyes. My father's eyes. When I look in my father's eyes. My...
-
بخدا آخر دنیاست بخند
چهارشنبه 24 شهریورماه سال 1389 13:22
آدمک آخر دنیاست بخند آدمک مرگ همین جاست بخند آن خدایی که بزرگش خواندی بخدا مثل تو تنهاست بخند دست خطی که تو را عاشق کرد شوخی کاغذی ماست بخند فکر کن درد تو ارزشمند است فکر کن گریه چه زیباست بخند صبح فردا به شبت نیست که نیست تازه انگار که فرداست بخند راستی آنچه به یادت دادیم پر زدن نیست که در جاست بخند آدمک نغمه آغاز...
-
سوره تماشا
چهارشنبه 24 شهریورماه سال 1389 13:19
به تماشا سوگند و به آغاز کلام و به پرواز کبوتر از ذهن واژه ای در قفس است. حرف هایم، مثل یک تکه چمن روشن بود. من به آنان گفتم: آفتابی لب درگاه شماست که اگر در بگشایید به رفتار شما می تابد. و به آنان گفتم: سنگ آرایش کوه نیست همچنانی که فلز، زیوری نیست به اندام کلنگ. در کفِ دستِ زمین گوهر ناپیدایی است که رسولان همه از...